روز دهم محرم روز عاشورا، روزی که وقایع دردناکی برای امام حسین و یارانش و اهل بیت او اتفاق افتاد. امام حسین (ع) بعد از نماز صبح، سپاه خود را به سه دسته تنظیم کرد و فرماندهی یک گروه را خود و دیگر گروهها را به (زهیر بن قین) و (حبیب بن مظاهر) واگذار کرد. همچنین پرچم سپاه را به حضرت ابوالفضل (ع) سپرد. سپس دو سپاه در برابر هم صف آرایی کردند و آماده نبرد بایکدیگر شدند.
امام حسین (ع) و یارانش، با بیان خطبه هایی، دشمن را به صلح و پیش گیری از خونریزی دعوت نموند، اما به غیر از تعدادی اندک که از خواب غفلت بیدار شده و به سپاه امام (ع) پیوستند بقیه حاضر به درک واقعیت نبودند. حر بن یزید تمیمی که یکی از فرماندهان دلیر و شجاع سپاه عمربن سعد بود از خواب غفلت بیدار شده و به نزد امام حسین (ع) رفته و تقاضای بخشش کرد. سپاه دشمن هنگامی که دید حر و چند تن دیگر دعوت امام حسین (ع) را قبول کردند به دلیل نگرانی برای از دست دادن افراد دیگر، دستور حمله را صادر کرد.
ظهر عاشورا، امام حسین (ع) که اهمیت ویژهای برای نماز قائل بود دستور توقف جنگ داد. امام با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ) به جای آورد و برخی از یاران مامور حفاظت از نمازگزاران شدند. از آن دسته؛ سعید بن عبدالله حنفی، یکی از ماموران محافظ بود که هر تیری که به سوی امام پرتاپ میشد خود را سپر بلا میکرد. او آنقدر ایستادگی کرد تا نماز امام به پایان رسید، سپس به روی زمین افتاد و به شهادت رسید.
با پایان نماز، تمام یاران امام حسین (ع) مانند جوانان برومند بنی هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهر زادگان و عموزادگان در دفاع از دین و حقیقت به شهادت رسیدند.
امام سجاد (ع) را که در بستر بیماری بود را جانشین خود تعیین کرد، سپس از خانواده خداحافظی کرد و برای نبرد به سوی دشمن رفت.
امام (ع) به تنهایی مدت زیادی با دشمن جنگید و تعداد بسیاری را به هلاکت رسانید. اما بر اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد و پس از تحمل نیزهها و شمشیرهای فراوان از سوی دشمن به شهادت رسیدند. شمر بن ذی الجوشن، به سوی بدن نیمه جان امام رفت و با قساوت تمام سر مبارکش را از قفا جدا کرد، سپس سر بریده را به خولی اصبحی تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.
دشمنان اهل بیت پس از شهادت امام حسین (ع) دست از جنایات فجیع خود برنداشتند و به سوی خیمهها رفتند تا هر آنچه در آنجا بود را به یغما ببرند. دشمن حتی به حریم اهل بیت (ع) نیز رحم نکردند و زیورآلات و لباسهای زنان را به تاراج بردند T خیمهها را به آتش کشیدندو زنان و کودکان بی سرپرست را اسیر کردند.
به دستور عمر بن سعد، ده نفر از سپاه دشمن پس از نعل بندی اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیکرهای پر از جراحت و بی سر شهیدان را در هم شکستند.
عمر بن سعد برای اعلام وفاداری و عرض خوش خدمتی به عبیدالله بن زیاد در عصر عاشورا، دستور داد سر بریده امام حسین (ع) را به کوفه برده و پایان جنگ را اعلام کنند. خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم مامور انجام این کار شدند و شبانه به کوفه رسیدند، اما چون دارالاماره بسته بود، خولی سر مبارک امام را به خانه خود برد تا در روز یازدهم ماه محرم به نزد عبیدالله بن زیاد ببرد.
سرهای دیگر شهدا نیز میان سرکردگان جنایت کار تقسیم شد تا برای دریافت جایزه به نزد عبیدالله ببرند.
و اکنون ۱۴۰۰ سال پس از گذشت این واقعه اس و هنوز
قیام کربلا به پایان نرسیده است...
گوش کن صدای زنگ قافله حسینی را می شنوی و تو پس از قرن ها باز به انتظار می نشینی تا سفر غریبانه حسین آغاز شود و چه غریبانه نوای ساربان به گوش می رسد.
اینجا سرزمین نینواست اینجا زمین کربلاست و تو هنوز مانده ای…
و این خون حسین است که هنوز پس از قرن ها می جوشد.
زندهتر و محبوبتر از امام حسین علیه السلام چه کسی را میتوان نام برد که در قیام کربلا ثابت کرد که پیروزی به زنده ماندن در میدان نبرد نیست. پیروزی به زنده ماندن قرنها پس از صحنه و میدان نبرد است.
ارسال نظر